مرتضى راوندى

275

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دوم : آزادى عقايد ، هركس آزاد است هرگونه عقيده‌يى كه مايلست داشته باشد و هيچ مقامى نمىتواند فردى را به‌خاطر عقيده‌يى كه دارد مورد سرزنش و مجازات قرار دهد . حق داشتن عقيدهء شخصى مساويست با حق فرد نسبت به پول خودش ، ولى به هيچكس نبايد اجازه داد كه در عقايد مردم فساد پديد آورد . سوم : آزادى گفتار ، هركس آزاد است كه بنويسد و سخنرانى كند ، ولى كسى كه ايجاد اختلال كند و سخنان موهن و افتراآميز بر زبان راند ، پس از رسيدگى كامل كيفر مىبيند . چهارم : آزادى مطبوعات ، طالبوف چنان كه قبلا گفتيم از آزادى مطبوعات و روزنامه‌ها حمايت مىكند و مىگويد نبايد كسى را از اين كار كه به بيدارى و هشيارى مردم كمك مىكند بازداشت ، مگر آنكه مطالب آن افتراآميز و گمراه كننده باشد . پنجم : آزادى اجتماعات ، پيروان عقايد و ايدئولوژيهاى مختلف مىتوانند در مجامع و اجتماعات گوناگون ، اصول افكار و عقايد خود را مطرح كنند ، كارهاى دولت را مورد مطالعه و انتقاد قرار دهند و با آنها موافقت يا مخالفت نمايند نظريّات اصلاحى خود را در اختيار دولت قرار دهند . طالبوف در آثار خويش ايمان و اعتقاد راسخ خود را به ارادهء اكثريّت و حاكميّت مردم بارها اعلام مىكند . » در ميان طبقه روحانيان اين دوره ، آقا شيخ هادى نجم‌آبادى نيز از حقوق مردم دفاع مىكرد . او در يكى از آثار خود از نهادهاى سياسى و اجتماعى دوران خود به سختى انتقاد و با توجه به سوابق درخشان فرهنگ و تمدن اسلامى در قرون وسطا ، از انحطاط و عقب‌ماندگى ملل اسلامى با تأثر فراوان ياد مىكند : « . . . حال چه شد كه كفّار بر اهل اسلام در بلاد ايران تفوق و علو جستند و مردم ايران به تبعيّت كفار ، سكونت در بلاد ايشان را مايلتر هستند ؟ اين نيست ، مگر به جهت آنكه عدالت در بلاد ايشان بيشتر و خلق در حكومت ايشان آسوده‌ترند و اموال و نفوس در تحت حكومت ايشان محفوظتر است » « 1 » . . . شيخ هادى ، اگرچه يك مجتهد بود ، ولى نه‌تنها در پيرامون نقايص مجتهدان همزمان خويش سكوت نكرد ، بلكه به روش آن دسته از مجتهدانى كه به نظر او ، دشمن خوشبختى مردم بودند ، سر جنگ داشت و با صراحت مىگفت : « شخص بيدين تا به لباس اهل دين و زهد و تقوى در نيايد ، نمىتواند مردم را اغوا و گمراه نمايد و از حق برگرداند ، پس شياطين همين اشخاصند كه با خدا راهى ندارند و در لباس سالكين راه حقّند و مردم ايشان را هادى و مرشد مىدانند . . . اگر اين گفتگو را در نزد بعضى از عوام از

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 92 .